لزج معنی انگلیسی clammy slippery viscid viscous واژههای انگلیسی با این معنی viscous slag سرباره لزج zooglea لايه لجني لزج glop هر چيز لزج و چسبناک، چيز خلط مانند، مايع غليظ deglutinate ماده لزج (چيزي را) گرفتن، بي چسب کردن deglutination ماده لزج (چيزي را) گرفتن، بي چسب کردن glutinous چسبناک، لزج، چسبنده jelly دلمه، ماده لزج، لعاب gliadin چسب نشاسته، قسمت چسبناک و لزج گلوتن. slimy لجني، گل مال، لزج gleety مانندتراوش سوزاکي، وابسته به ريزش مخاط، لزج mucous مخاطي، بلغمي، لزج viscous چسبناک، چسبنده، لزج viscid چسبناک، چسبنده، لزج mucilage لعاب، لزوجت، لزوجت گياه mucilaginous لعاب، لزوجت، لزوجت گياه ropy طناب نما، کشيده، چسبناک slosh لجن، گل، غذاي چسبناک