مالش
معنی انگلیسی
friction massage scraping scrub
واژههای انگلیسی با این معنی
- massage مالش، مشت و مال، مشت و مال دادن
- friction مالش، مشت ومال، اصطکاک
- frottage مالش
- tribometer مالش سنج، سايش آزما
- chafe مالش دادن، پوست بردن از، خودراماليدن
- magnetic friction مالش مغناطيسي
- paint roller mill دستگاه مالش رنگ بر روي ديوار، غلطک دسته دار ويژه نقاشي ساختمان
- distrainee بدهکاري که مالش راگروکشيده ياتوقيف کرده، باشند
- safety match کبريتي که جز با مالش بقوطي خودش نمي گيرد، کبريت بي خطر
- hydro-electric وابسته به پيدايش الکتريسيته بوسيله مالش آب، يا بخار
- urtication مالش گرنه براندام فلج براي برانگيختن حس ان
- rubdown مشت و مال، مالش تند، ماساژ
- iatraliptics مرهم گذاري، معالجه با مالش.
- attrition ساييدگي، اصطکاک، مالش
- internal friction اصطکاک دروني، سايش دروني، مالش دروني
- gnawing جونده، قراضه، مالش (درشکم ياروده)
- osteopathic شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي
- osteopathically شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي
- osteopathy شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي
- glide سرخوردن، سريدن، اسان رفتن
- facial رويي، صورتي، وجهي
- shampoo شستن، شستشودادن، شستن وماليدن
- knead خميرکردن، ورزيدن، ورزدادن