مبهوت
معنی انگلیسی
foggy nonplused nonplussed open-mouthed
واژههای انگلیسی با این معنی
- confounded مبهوت، لعنت شده، نفرين شده .
- flabbergast مبهوت کردن، بشگفت دراوردن، مات کردن
- aghast مبهوت از ترس، وحشت زده، مات
- horrorstruck مبهوت از ترس، وحشت زده، مات
- agape دهن باز، مبهوت، متعجب
- rabbiter شکارچي خرگوش، مبهوت.
- astound متحير کردن، مبهوت کردن، گيج کردن
- dumbfound گيج کردن، مبهوت کردن، زبان بندکردن
- dumfound گيج کردن، مبهوت کردن، زبان بندکردن
- dazzle خيره کردن، مبهوت کردن، خيره شدن
- bedazzle مسحورکردن، مات و مبهوت کردن، بکلي خيره کردن
- perplexed سرگشته، حيران، مبهوت
- open mouthed حيران، سرگشته، مبهوت
- thunderstruck تندر زده، رعد زده، مات و مبهوت
- thunder struck رعدزده، صاعقه زده، مات
- besotted خرف، مست، مسحور
- swimmy متمايل بگيجي، فطرتا گيج، گيج
- besot خرف کردن، مست کردن، گيج کردن
- thunderstrike دچار صاعقه شدن، دچار رعد وبرق شدن، صاعقه زدن
- amaze سرگشته کردن، مات کردن، متحيرساختن
- zonk ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن
- bewildering گيج کردن، سردرگم کردن، سرگشته کردن
- perplex گيج کردن، سردرگم کردن، سرگشته کردن
- stupefies گيج کردن، بيهوش کردن، تخدير کردن