متفرق معنی انگلیسی scattering واژههای انگلیسی با این معنی dispersible متفرق شدني. scattered پراکنده، متفرق، پرت وپلا straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن dispel ازهم پاشيدن، متفرق کردن، دورکردن disperse پراکنده کردن، متفرق ساختن، تارومارکردن sparse تنک، گشادگشاد، متفرق dismass مرخص، بدو مرخص، بهم زدن صف و متفرق شدن scatter پراکنده کردن، پخش کردن، پرت وپلا کردن sporadic تک توک، تک تک، غير وبائي sporadically تک توک، تک تک، غير وبائي