متمایل معنی انگلیسی able _ apt disposed fellow traveler given philo- inclined leaner like ready willing واژههای انگلیسی با این معنی minded متمايل، آماده، داراي کله يا فکر declinate متمايل، کج inclinatory متمايل swimmy متمايل بگيجي، فطرتا گيج، گيج runny متمايل بدويدن، دونده . dermotropic متمايل به پوست، پوست گراي. deasil متمايل بطرف راست، طرف راست. blae ابي متمايل به سياه، خاکستري ابي رنگ. grayish متمايل به خاکستري. violescent متمايل به رنگ بنفش pruplish متمايل به رنگ ارغواني. scampi ميگوي درشت و متمايل به سبز، اسکامپي، ميگوي درشت سرخ کرده يا پخته antrorse خميده بجلو يا متمايل ببالا. zenkatsu dachi ايستادن متمايل به جلو (کاراته) coral pink رنگ ارغواني متمايل به زرد کمرنگ. contradictious متمايل به مخالف ياتکذيب سخن ديگران congregative گردآينده - متمايل بجمع شدن - جماعت دوست grayback هر حيواني که رنگش متمايل به خاکستري باشد tendentious (tendencious=) داراي گرايش ويژه وعمدي، متمايل، متوجه inclined مايل، متمايل، شيب دار inclinable مايل، متمايل، مساعد propense مايل، متمايل. oriented گرويده، متمايل به، جهت دار. loxodromics کشتي راني در خط مايل، سير متمايل