مجرد معنی انگلیسی abstract immaterial incorporeal lonely maiden mono- single unattached unmarried واژههای انگلیسی با این معنی bacheldore مجرد sweatbox زندان مجرد.، جاي گرم و عرق انگيز، ژفخانه bach مجرد و عزب زندگي کردن، رجوع شود به bachelor pluriliteral رباعي مجرديا خماسي مجرد bachelor quarters منازل افراد مجرد (افسران و درجه داران)، قسمت مجردي solitary تنها، مجرد، گوشه نشين celibate بي جفت، مجرد، عزب sequestered life گوشه نشيني، زندگي مجرد incommunicado بدون وسايل ارتباط، در حبس مجرد. BOQ مخفف:، خوابگاه افسران مجرد، خوابگاه افسران پايگاه judicial separaion جدايي زن و شوهر از نظر حقوقي، در اين حالت زن و شوهر از هر جهت مجرد، محسوب مي شوند ولي حق ازدواج مجدد را metaphisical مربوط به علم ماوراء طبيعت، غير طبيعي، مجرد incorporal غير مادي، بي جسم، مجرد abstractly بطور مطلق، مطلقا، بطور مجرد discrete جدا، مجزا، مطلق abstract خلاصه، مطلق، خشک abstractedly بصورت خلاصه، با تفرقه حواس، بطور مجزا single تک، تکي، يگانه absolute مطلق، غير مشروط، مستقل