مشغول
معنی انگلیسی
a- at busy engaged
واژههای انگلیسی با این معنی
- engaged مشغول، گرفتار، نامزد (شده)
- occupied مشغول، دست بکار، اشغال شده
- busy مشغول، دست بکار، پرکار
- busied مشغول، دست بکار، پرکار
- busier مشغول، دست بکار، پرکار
- busiest مشغول، دست بکار، پرکار
- busy with مشغول
- under-an-obligation مشغول الذمه
- scoolable مشغول تحصيل اجباري
- untracked مشغول به کار معمولي، رو به راه
- day-nursery جايي که بچه هاراهنگاميکه مادرهاشان مشغول، کارند نگه ميدارند
- busy at دست بکار، مشغول
- jobholding کار کننده، مشغول کار، کارگر
- working کار کننده، مشغول کار، کارگر
- hardscrabble داراي زندگاني سخت ومشکل، سخت مشغول، پرمشغله .
- entertain پذيرايي کردن (از)، مشغول کردن، سرگرم کردن
- amusable سرگرم کردن، مشغول کردن، تفريح دادن
- amuse سرگرم کردن، مشغول کردن، تفريح دادن
- amusedly سرگرم کردن، مشغول کردن، تفريح دادن
- overbusy داراي کارزياد، زياد مشغول
- engaging سرگرم کننده، مشغول کننده، جالب
- opposite numbers افسران شاغل، افسران مشغول به کار
- fiddling ناچيز، جزئي، مشغول شونده بکاربيهوده
- occupies اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از