مغبون کردن معنی انگلیسی gull overcharge shortchange stick sting surcharge trick واژههای انگلیسی با این معنی shortchange مغبون کردن، کمتر پول دادن، کش رفتن swindle گول زدن، مغبون کردن، گوش بري کردن diddle فريب دادن، مغبون کردن، بيهوده وقت گذرانيدن defraud گول زدن، فريب دادن، گوش (کسي را) بريدن gouge مغار، دراوردن، کندن scauper مغار، دراوردن، کندن deceive فريب دادن، گول زدن، فريفتن deceivingly فريب دادن، گول زدن، فريفتن fraud فريب، حيله، کلاه برداري doeth کردن، نمودن، بجا اوردن