منحرف شدن معنی انگلیسی deflect deviate shunt stray turn warp واژههای انگلیسی با این معنی swept منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن angle block سد راه شدن از کنار براي منحرف کردن حريف، (فوتبال آمريکايي) extravagate ازحداعتدال بيرون رفتن، منحرف شدن، کارنامعقول کردن deviate برگشتن، منحرف شدن، انحراف ورزيدن divagate پرت شدن، منحرف شدن، پريشان گفتن excurse گردش کردن، منحرف شدن back slide لغزش به عقب، منحرف شدن از مسير yaw انحراف کشتي از جاده خود، از جاده خود منحرف شدن leg bye امتياز با دويدن در نتيجه خوردن توپ به، بدن توپزن و منحرف شدن آن (کريکت) falloff تمايل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن digress پرت شدن (ازموضوع)، گريز زدن، منحرف شدن digressively پرت شدن (ازموضوع)، گريز زدن، منحرف شدن deflect کج کردن، منحرف کردن، کج شدن deflectable کج کردن، منحرف کردن، کج شدن straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن