منحرف کردن معنی انگلیسی avert deflect deprave deviate divert pervert shunt turn warp واژههای انگلیسی با این معنی call off منحرف کردن، صرفنظر کردن. antevert به جلو منحرف کردن angle block سد راه شدن از کنار براي منحرف کردن حريف، (فوتبال آمريکايي) intervert سوي ديگر برگرداندن، منحرف کردن، بخود اختصاص دادن shunt لخط ديگرانداختن، منحرف کردن، تغيير جهت دادن deflect کج کردن، منحرف کردن، کج شدن deflectable کج کردن، منحرف کردن، کج شدن detour انحراف، خط سير را منحرف کردن. inflect کج کردن، خم کردن، گرداندن alienate بديگري واگذاردن، انتقال دادن، بيزارکردن swept منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن avert برگرداندن، گردانيدن، دفع کردن wring فشردن، چلاندن، بزور گرفتن extravagate ازحداعتدال بيرون رفتن، منحرف شدن، کارنامعقول کردن divert برگردانيدن، منحرف، منصرف کردن rerouting برگردانيدن، منحرف، منصرف کردن excurse گردش کردن، منحرف شدن