منزوی معنی انگلیسی cloistered close Godforsaken lone out-of-the-way secluded unsociable sequestered واژههای انگلیسی با این معنی isolated ion يون منزوي isolated system سيستم منزوي thermally isolated system سيستم منزوي از نظر گرمايي gamodeme نژاد دور افتاده يا منزوي موجود زنده . ashram محل منزوي و آرام که گروهي از هندوان در آنجا، به طور ساده زيست و عبادت ميکنند، آشرام closed system نظام اقتصادي بسته، منزوي seclusive انزواگزين، منزوي. solitudinarian گوشه نشين، منزوي. sequestering agent عامل کمپلکس دهنده، عامل منزوي کننده marginalize در حاشيه قراردادن، مورد کمتوجهي قرار دادن، منزوي کردن seclude جدا کردن، مجزا کردن، منزوي کردن retired بازنشسته، متقاعد، کناره گير solitary تنها، مجرد، گوشه نشين pullout کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن retire کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن aback قهقرائي، به عقب، غافلگير private خصوصي، شخصي، ويژه