نامزدی معنی انگلیسی betrothal candidacy nomination واژههای انگلیسی با این معنی handfasting نامزدي، قرار ازدواج، ازدواج غير رسمي يا موقت trothplight نامزدي، نامزد شدن، نامزد کردن. betrothal نامزدي، نامزدکردن betrothment نامزدي، نامزدکردن candidacy نامزدي، داوطلبي bethrothal نامزدي candidature نامزدي despousation نامزدي handfast پيمان عروسي، دست نامزدي bespoke سفارشي، قراردادي، نامزدي precontract قرارداد قبلي، قرار ازدواج، قرارداد نامزدي affiance اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج plighted اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج bespoken مخاطب ساختن، حاکي بودن از، دلالت داشتن بر