نخ معنی انگلیسی band fiber fibre line string thread tie yarn واژههای انگلیسی با این معنی thread نخ، ريسمان، قيطان string نخ، ريسمان، رشته stringiness نخ، ريسمان، رشته twine نخ قند، حلقه، پيچ filature نخ کشي، ابريشم پيچي، کلاف کني threadbare نخ نما، فرسوده، کهنه reel نخ پيچ، چرخه ه چرخک، جهره twine reeler نخ تاب، نخ ريس، ماشين نخ قند درست کني worsted نخ پشم، پشم ريسته (بطورصفت) پشمي cotton-spinner نخ ريس، صاحب کارخانه نخ ريسي drawstring نخ کشي، طناب کشي . ficelle نخ نما، نخ رنگ bastings نخ کوک، کوک nemathelminth نخ کرم spinner نخ ريس threadless بي نخ. shoddier نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddiest نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddily نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddiness نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddy نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست spinsterhood نخ ريسي، ترشيدگي (زن)، خانه ماندگي. spinning نخ ريسي، نخ تابي، ريسندگي shot line نخ تفنگ، نخ پران (دريايي)