نرم کردن
معنی انگلیسی
loosen melt mollify soften
واژههای انگلیسی با این معنی
- soften نرم کردن، ملايم (تر) کردن، آهسته (تر) کردن
- emolliate نرم کردن، ملايم (تر) کردن، شيرين کردن
- intenerate نرم کردن، لطيف کردن، حساس کردن
- levigate نرم کردن، سابيدن، خمير
- sleeken نرم کردن، صيقلي کردن، صاف کردن.
- smoothen نرم کردن، صاف کردن، هموار کردن
- inteneration نرم کردن.
- hand to hand دسته و پنجه نرم کردن، رزم نزديک، رزم تن به تن
- software encryption پنهان کردن نرم افزاري
- pulverize ساييدن، نرم کردن، نرم کوبيدن
- attemper ملايم کردن، نرم کردن، آميختن
- ret خيساندن، نرم کردن، نم کشيدن
- milden ملايم کردن، نرم کردن، ملايم شدن
- malax خمير کردن، نرم کردن، ورزيدن
- malaxate خمير کردن، نرم کردن، ورزيدن
- molify فرو نشاندن، نرم کردن
- rait خيساندن، نرم کردن
- macerate خيساندن، در آب نرم کردن، لاغر کردن
- macerator خيساندن، در آب نرم کردن، لاغر کردن
- tenderize ترد کردن، لطيف و نرم کردن، نازک کردن
- supple نرم، زود راضي شو، نرم کردن
- mollified فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن
- mollifies فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن
- mollify فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن