نشستن معنی انگلیسی alight light perch plump settle sit واژههای انگلیسی با این معنی sit نشستن، جلسه (منعقد) کردن، قرار گرفتن sprawl پهن نشستن، گشاد نشستن، لش افتادن bow out عقب نشستن، کنار کشيدن، باتعظيم خارج شدن. take sanctuary بست نشستن، پناهنده شدن به اماکن مقدسه rankle چرک نشستن، چرک جمع کردن running aground به گل نشستن outsit بيشتر نشستن از، بيشتر ماندن از primer setback عقب نشستن چاشني، لگد چاشني slump test آزمايش فرو نشستن waylaid در کمين (کسي) نشستن، کمين کردن waylay در کمين (کسي) نشستن، کمين کردن dwit koobi نشستن به عقب (تکواندو) straddle با دو پاي از هم گشاده نشستن، در ميان دو پا قرار دادن forward seat حالت نشستن سوارکار روي زين در پرش، حالت نشستن سوارکار بر روي زين bestridden باپاهاي گشاده نشستن يا ايستادن روي bestride باپاهاي گشاده نشستن يا ايستادن روي bestrode باپاهاي گشاده نشستن يا ايستادن روي head dip نشستن روي تخته موج و فروبردن سر به موج clevis bolt پيچ مخصوصي با سر گرد شکافدار براي نشستن، پيچ گوشتي pewage پولي که بابت نشستن درجاهاي خانوادگي يانيمکت، هاي چندنفري درکليساميدهند suppurate چرک کردن، چرک نشستن، فساد جمع کردن mump خاموش، عبوس نشستن، ترشروبودن deflation port سوپاپ بزرگ در بالاي بالن براي خروج هوا، هنگام نشستن swat ضربت سخت خوردن يازدن، چمباتمه نشستن، ضربت