نو کردن
معنی انگلیسی
renovate
واژههای انگلیسی با این معنی
- renovate نو کردن، تازه کردن، تعمير کردن
- rebuilding از نو بنا کردن، نوسازي کردن
- reenforce از نو تقويت کردن، نيرو بخشيدن به، مسلح کردن.
- repoint از نو بندکشي کردن
- revaluate از نو ارزيابي کردن
- repackage از نو بسته بندي کردن، بهتر بسته بندي کردن
- refomulate از نو فرمول بندي کردن، از نو سازمان دادن به .
- reawaken تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- reintroduced تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- reinvigorated تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- renew تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- recast از نو ريختن، از نو قالب کردن، از نوطرح کردن
- reman داراي نفرات تازه کردن، از نو دلير کردن يامردانگي کردن
- revamp دوباره رويه انداختن، دوباره وصله يا سرهم بندي کردن، نو نما کردن
- transvalue با معيارهاي جديد سنجيدن، ترا سنجي کردن، نو سنجي کردن
- rezone محيط چيزي را اصلاح کردن، محيط را تغيير دادن، از نو محدوده تعيين کردن.
- vamp رويه (در کفش يا پوتين)، روه، وصله
- reorganize دوباره تشکيلات دادن (در)، سازمان دوم باره دادن (در)، تجديد سازمان کردن
- remodel بازسازي کردن، تعمير کردن، نوسازي کردن
- redeliver از نو نجات دادن، دوباره مستخلص کردن، دوباره تحويل دادن.
- reexamine دوباره امتحان کردن، از نو ازمودن.