هر چیز
معنی انگلیسی
anything
واژههای انگلیسی با این معنی
- anything هر چيز، هر کار، چيزي
- stickum هر چيز چسبناک
- glitz هر چيز پر جلوه، جلوه ي خود نمايانه، زرق و برق
- posi هر چيز نرم و راحت
- glop هر چيز لزج و چسبناک، چيز خلط مانند، مايع غليظ
- thriller (هر چيز) هيجان انگيز، مرتعش کننده، بلرزه دراورنده
- gook هر چيز چسبناک يا چرب، خره مانند، تپاله
- instrumentalism عقيده بلزوم سودمندي هر چيز، عقيده باينکه راستي بايدوسيله سازباشد
- trial run استفاده ازمايشي (از هر چيز).
- pragamatist کسيکه عملي بودن هر چيز را ضر ر ميداند، ف ضول، نخود اش
- sniffy د رباب کسي گفته ميشودکه هر چيز رابومي، کشدونفرت مي کند
- utilitarianism اعتقاد باينکه نيکي و بدي هر چيز بسته است، باينکه .....، اصالت سودمندي
- turnup هر چيز تا شده يا تو گذاشته شده يا برگردان، شده، چرخان
- braiding موي بافته، هر چيز به هم بافته، قيطان دوزي
- linkwork زنجير، هر چيز زنجيره دار.، دنده ي زنجيري
- cadillac نام نوعي اتومبيل، هر چيز لوکس و مرغوب
- oxbow حلقه ي يوغ، هر چيز به شکل حلقه ي يوغ
- spilth عمل ريختن، هر چيز ريخته يا لبريز شده
- underrun از زير چيزي رد شدن، هر چيزي که از زير چيز ديگر عبور کند
- roundlet کمي گرد و دوار، صفحه گرد.، هر چيز کوچک و گرد
- nubbin ميوه ناقص، ميوه نارس.، هر چيز کوچک و ناقص
- woodcarving چوبتراشي، منبتکاري، هر چيز منبتکاري شده
- vee حرف v، شبيه حرف .v، هر چيز به اين شکل: V
- firestorm توفان آتش، توفان آتشزا، هر چيز شديد و پر حرارت