هل دادن معنی انگلیسی barge hustle impel jostle press push واژههای انگلیسی با این معنی mirro هل دادن (تکواندو) bump start آغاز مسابقه با هل دادن موتورسيکلت push پوش، هل دادن، از عقب زور دادن poke سيخ زدن، بهم زدن، هل دادن shove هل، پرتاب، تنه hunch خم کردن، بشکل قوز در آوردن (با up يا out)، قوزکردن jog اهسته دويدن، جلو امدگي يا عقب رفتگي، باريکه hitch پيچ وخميدگي، گرفتاري، مانع yerk سيخ زدن، سک زدن، برانگيزاندن hustle تنه زدن به، هل داد، تکان دادن