هم ... هم
معنی انگلیسی
both
واژههای انگلیسی با این معنی
- both....and هم 0000 هم
- together با هم، با يکديگر، بهم
- floor length هم کف، اندازه کف، رسيده بکف.
- ne.... ne نه هم، نايظر يا نيظر
- intoto با هم، کاملا، تماما.
- fellow traveler هم سفر، کسي که عضو حزبي نيست ودر فعاليت هاي، ان شرکت نميکند ولي از ان جانبداري مينمايد.
- assonant هم صدا، شبيه درصدا، مشابه يا متجانس (درصدا)
- seried تنگ هم، بهم چسبيده، بهم فشرده
- parcener هم ارث، شريک ارث، شريک
- conterminous هم مرز، هم حد، مجاور
- sympathizer هم فکر، موافق، همدرد
- unanimous هم راي، يکدل، يک زبان
- consanguine هم خون، از يک صلب، صلبي
- sympatric هم بوم، هم ناحيه، هم شخصيت.
- fllowheir هم ارث، شريک ارث، هم وارث
- paisano هم وطن، هم ميهن، دوست
- coetaneous هم سال، هم تاريخ، معاصر
- coeval هم سال، هم تاريخ، معاصر
- coreligionist هم کيش، همدين، هم مذهب
- consanguinous هم خون، از يک صلب، صلبي
- coparcener هم ارث، شريک، هم بهره
- isogenous هم اصل، داراي يک منبع
- serio comic هم جدي، هم خنده دار
- serried تنگ هم، بهم چسبيده