وابسته به معنی انگلیسی acious _ ac_ ate ative _ eer _ hypo- ian _ ic _ ie _ ish _ ive _ of ory _ واژههای انگلیسی با این معنی unitary وابسته به، واحد، پيوسته Tibetan وابسته به tibet، تبتي، زبان تبتربات Kanarese وابسته به Kanara، وابسته به مردم اين ناحيه، کسي که به زبان کانارا تکلم ميکند nervous وابسته به پي، مربوط به اعصاب پر عصب، پر گوشت filar وابسته به نخ، نخي، ريسماني genic وابسته به ژن، ژنتيک، وراثتي febile وابسته به تب، داراي حالت تب، تبدار floral وابسته به گل، گلي، وابسته به الهه گل thereof وابسته به آن، متعلق به آن Romish وابسته به رم، کاتوليکي carpal وابسته به مچ، مچي febrile وابسته به تب webby وابسته به تار، تنيدني، پر از تار عنکبوت و غيره . Lenten وابسته به چله، روزهايپرهيز و روزه در مياننصارا، صيامي seminal وابسته به مني، نطفه اي، تخمي Noachian وابسته به نوح، نوحي، مالعهد دقيانوس ranine وابسته به وزغ، قورباغه اي، وابسته به ناحيه زير نوک زبان. tracheal وابسته به ناي، نايي، قصبي trachean وابسته به ناي، نايي، قصبي morphic وابسته به شکل، وابسته به شکل شناسي، خواب الود. onomastic وابسته به اسم، اسمي، مرکب از اسم photic وابسته به نور، نوري، رخشي cephalic وابسته به کله، دماغي، داروي سردرد oesophageal وابسته به مري، گلويي، حلقي