وابسته سازی
معنی انگلیسی
subordination
واژههای انگلیسی با این معنی
- incubative وابسته بجوجه سازي
- ceramic وابسته به سفال سازي
- argument association وابسته سازي نشانوند.
- gnomonic وابسته به شاخص (سازي)
- ichnographic وابسته به طراحي يا زمينه سازي، طرحي
- substitutive وابسته به تعويض يا جابجا سازي.، قادر به جانشيني، عوض و بدلپذير
- confectionary وابسته به شيريني ياشيريني سازي، شيريني ساز، قنادي
- optometric وابسته به ميزان ديد و عينک سازي.
- hymnologic وابسته به سرود شناسي يا سرود سازي
- improvisatorial وابسته به بديهه گويي يا بديهه سازي، حاضر جوابانه
- improvisatory وابسته به بديهه گويي يا بديهه سازي، حاضر جوابانه
- Hunnish وابسته به hun ها - داراي خوي ويران سازي، وغارت گري، ويرانگر
- thromboplastic تسريع کننده انعقاد خون.، وابسته به لخته سازي يا لخته ساز
- neological ناشي از تجد د مذهبي، وابسته به اصول نوين يا واژه سازي در زبان
- horologic گاه سنجانه، وابسته به گاه سنجي، وابسته به ساعت سازي
- dental دنداني، لثوي، وابسته به دندان سازي
- eugenic به نژادساز، به زاساز، وابسته به به نژاد سازي
- dismissive کوچک انگار، کوچک انگارانه، تحقيرآميز
- sectorial بخشي، مربوط به قطاع دايره، برش
- trierarchy وابسته به مقام و اختيارات فرمانده ي ناوگان، روش ساختن و مهيا سازي کشتيهاي سه رجه
- statuaries مجسمه ساز، مجسمه سازي، هيکل تراشي
- statuary مجسمه ساز، مجسمه سازي، هيکل تراشي
- mythopoetic اساطير سازي، وابسته به خلق اسطوره .