وهله
معنی انگلیسی
moment sitting time
واژههای انگلیسی با این معنی
- pressrun يک دوره يا يک وهله کار ماشين چاپ.
- polyoestrous داراي بيش از يک وهله جفت گيري در سال
- polyestrous داراي بيش از يک وهله جفت گيري در سال.
- gyle (درابجوسازي) مقدارابجوي که دريک وهله ساخته، ميشود
- rhapsodies بخشي از اشعار رزمي که دريک وهله سروده ميشد
- rhapsody بخشي از اشعار رزمي که دريک وهله سروده ميشد
- farrow همه خوک بچه هايي که دريک وهله زاييده ميشوند، بچه گذاشتن
- reprise سالواره اي که از درآمد ملک پرداخته ميشود، وهله، نوبت
- set-out آغاز، وهله، نمايش
- outset آغاز (کار) ابتدا، نخستين وهله
- polytonal وابسته به استفاده از چند کليد يا چند لحن، موسيقي در يک وهله، چند لحني.
- grist گندم اسيابي، جواسيابي :انچه دريک وهله اسياب شده، يابايدبشود
- fleece پشم، پشمي که دريک وهله ازگوسفندچيده ميشود، پشم چيدن
- occasion موقع، مورد، وهله
- bout حالت، نوبت، وهله
- set out اغاز، شروع، وهله
- two phase (در مورد برق) دو فاز، دومرحله اي، دوحالتي
- one track کوتاه فکر، يک راهه، فاقد قوه ارتجاعي
- web بافته، پارچه، منسوج
- onset تاخت، يورش، هجوم
- blush سرخ شدن، شرمنده شدن، خجالت کشيدن