پاسدار معنی انگلیسی guard guardsman keeper lookout patrol sentinel warder watch واژههای انگلیسی با این معنی guardsman پاسدار، نگهبان، سربازهنگ نگهبان outsentry پاسدار housecarl پاسدار شاه combat outpost پاسدار رزمي general outpost پاسدار عمومي hellhound سگ پاسدار دوزخ، آدم بدجنس، آدم اهريمني baseman هر يک از سه زمين پاسدار relief commander گروهبان پاسدار يا پاسبخش guard mount مراسم تعويض پاسدار قديم يا جديد watch fire اتشي که پاسدار يا نگهبان روشن ميکند. patrolman گشتي، پاسدار march outpost نگهبان ستون راهپيمايي، پاسدار ستون، طلايه يا جلودار ستون راهپيمايي color guard گارد پرچم، پاسدار پرچم guard of honor گارد احترام، پاسدار تشريفات advance-guard پيش قراول، پيش لشکر، پاسدار beefeater نگهبان برج لندن، نگهبانان هانري هفتم.، پاسدار برج لندن deathwatch شب زنده داري کنار بستر شخص در حال مرگ يا، تازه مرده، پاسدار محکوم به اعدام patrol گشت، دورزني، دسته گشتي picket ميخ چوبي، ميخچه، چوب نوک تيز watch مواظبت، مراقبت، کشيک