پاشیدن معنی انگلیسی disperse dissipate dust scatter splash sprinkle spurt squirt strew واژههای انگلیسی با این معنی sprinkle پاشيدن، افشاندن، ترشح کردن perfuse پاشيدن، ريختن، افشاندن inseminate پاشيدن، کاشتن، افشاندن besprinkle پاشيدن، پوشانيدن، ريختن sparge پاشيدن، گل مالي کردن، پخش کردن. decompose ازهم پاشيدن، تجزيه کردن، حل کردن dispel ازهم پاشيدن، متفرق کردن، دورکردن shot-blast ساچمه پاشيدن shot-peen ساچمه پاشيدن topdress بطور سطحي پاشيدن، سطحي ريختن. disseminate (درهمه جا) پاشيدن، بخش کردن، منتشرکردن intersperse اينجا و انجا پاشيدن، پراکنده کردن، نثار کردن water injection پاشيدن آب مقطر خالص به داخل سيلندر و، موتور پيستوني به منظور سرد کردن مخلوط، قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزي spatter پخش کردن، پاشيدن، الودن splatter پخش کردن، پاشيدن، آلودن strew ريختن، پاشيدن، افشاندن strewn ريختن، پاشيدن، افشاندن strow ريختن، پاشيدن، افشاندن affose ريختن، پاشيدن dissipate پراکنده کردن، ازهم پاشيدن، دورکردن affuse ريختن، پاشيدن (روي) muffineer نمک پاش، يا شکر پاش براي پاشيدن نمک يا شکردر روي نمک، پاش bestrew پوشاندن، ريختن روي، پاشيدن bestrewn پوشاندن، ريختن روي، پاشيدن