پشت معنی انگلیسی back backside hind rear reverse واژههای انگلیسی با این معنی behinds پشت، (در) عقب، پشت سر back پشت، پيش، عقب grubstake پشت، پيش، عقب dorsum پشت، ظهر coattail پشت کت، دنباله ي کت back of در پشت، پشت سر. right side up پشت رو، وارونه behind the door پشت در quillback پر پشت opaque پشت گوش، مات، حاجب ماورا transparent پشت نما، نورگذران، شفاف perseverance پشت کار، استقامت، مداومت gib پشت بند، ميخ، گره اخته sedulity پشت کار، سعي، کوشايي sedulousness پشت کار، سعي، کوشايي tortoise لاک پشت، سنگ پشت، کاسه پشت greenback پشت سبز، پشت قرمز، اسکناس rooftop پشت بام، بالاي بام، سربام fish plate پشت بند، لبه گير، وصله fish-plate پشت بند، پيوند، اتصالي hump back پشت قوز، ادم قوز پشت hunchback پشت قوز، آدم قوز پشت retro-esophageal پشت مري، پشت سرخ ناي. pale red پشت گلي، قرمزکمرنگ