پیچیده کردن معنی انگلیسی elaborate involve ravel sophisticate واژههای انگلیسی با این معنی complicate پيچيده - بغرنج - پيچيده کردن - آميختن - بغرنج، کردن entangle گرفتارکردن، گيرانداختن، پيچيده کردن ravel پيچ انداختن در، روده کردن، گره دارکردن tangle درهم پيچيدن، درهم وبرهم کردن، ژوليده کردن zip فشرده شده، در هم پيچيده، زيپ لباس swab لوله پاک کن، چوبي که برسران پنبه يا اسفنج پيچيده براي پاک، کردن بکاربرند swob لوله پاک کن، چوبي که برسران پنبه يا اسفنج پيچيده براي پاک، کردن بکاربرن buff-stick چوبيکه چرم (گاوميش) بدان پيچيده است و براي، پرداخت کردن بکار ميبرند