کردار معنی انگلیسی action behavior behaviour dealing deed demeanor practice واژههای انگلیسی با این معنی action کردار، کار، عمل act کردار، عمل، کار actability کردار، عمل، کار actable کردار، عمل، کار deed کردار، کار، رفتار economic behaviour کردار اقتصادي، رفتار اقتصادي conative کردار انگيزانه، وابسته به ميل و رغبت، کوششنما iniquitous deeds کردار زشت يا شريرانه amnestic apraxia کردار پريشي ياد زدايشي karma (دردين بودا) حاصل کردار....مي کند، سرنوشت، تقديري که نتيجه کرداراست karmic (دردين بودا) حاصل کردار....مي کند، سرنوشت، تقديري که نتيجه کرداراست well doing نيکو کار، درست کردار melodramatics رفتار غلوآميز و ساختگي، کردار پر تصنع bioethics علمالاخلاق زيست شناسي، زيست کردار شناسي game theory نظريه بازيها، اين نظريه اغلب در تحليل کردار انحصار چند، جانبه بکار ميرود و استراتژيهاي مختلف را fishbowl قدح ماهي، جايي که در آن کردار انسان براي ديگران کاملا، آشکاراست ethicist به کردارشناس، بهخوي شناس، نيک کردار شناس work کار، شغل، عمل jest لطيفه، بذله، شوخي