کننده کار
معنی انگلیسی
doer
واژههای انگلیسی با این معنی
- jobholding کار کننده، مشغول کار، کارگر
- working کار کننده، مشغول کار، کارگر
- durdgery کار سخت وخسته کننده، جان کني.
- command destruct signal علامت به کار افتادن سيستم تخريب کننده، موشک، علامت تخريب موشک با فرمان دور
- interactive داراي تاثير بر يکديگر، بين هم کار کننده
- yean round در تمام سال، کار کننده در تمام سال.
- laborsaving تقليل دهنده زحمت کارگر، صرفه جويي کننده در ميزان کار.
- Carborundum نام تجارتي مواد بسيار سخت که در ساختن، سنباده و تيز کننده ها به کار ميرود
- pneumatic بادي، هوايي، هوادار
- pneumatically بادي، هوايي، هوادار
- IDE سرنام عبارت " "Integrated Device Electronics، يک رابط، ديسک گردان است که در آن بخشهاي کنترلي الکترونيکي
- chapultepec پيمان چاپولتپک، اعلاميه صادره از طرف شرکت کنندگان، کنفرانس کشورهاي قاره امريکا به سال
- closed-cycle reactor system در هسته شناسي راکتوري که در آن گرماي، اوليه حاصل از شکافت براي انجام کار مفيد، توسط دوران يا گردش ماده سرد کننده در يک
- remiss قصور کننده، مساامحه کننده، سست انگار
- spooler برنامه يا دستگاه جانبي که به کامپيوتر، اجازه مي دهد تا به هنگام انجام کار ديگر، نسخه چاپي روي چاپگر توليد کند
- capacity cost هزينه توليد وقتي که واحد توليد کننده، حداکثر ظرفيت خود را براي توليد به کار، برد
- computer nik استفاده کننده علاقمند کامپيوتر که وقت، زيادي را صرف کار با کامپيوتر مي کند
- offender متخلف، تخلف کننده، خطا کار
- cathartic پاک کننده، کار کن، مسهل
- precrastinative مسامحه کننده، مسامحه کار، مبني بر مسامحه يا تعلل
- peccant گناه کار، گناه کننده، ناخوش
- delinquent غفلت کار، کوتاهي کننده، مقصر
- task state descriptor توصيف گر حالت کار، توصيف کننده وضعيت وظيفه
- conniver مسامحه کار، تجاهل کننده .