کوتاهی معنی انگلیسی briefness default delinquency failure fault lowness neglect negligence squatness واژههای انگلیسی با این معنی failing کوتاهي، قصور، نقص failure کوتاهي، قصور، ناتواني unsuccessfulness کوتاهي، قصور، ناتواني default کوتاهي، قصور، غفلت brachylogy کوتاهي، ايجاز، اختصار (درسخن) abridgment کوتاهي، اختصار، خلاصه brevity کوتاهي، اختصار، ايجاز concise-ness کوتاهي، اختصار، اجمال succinctness کوتاهي، ايجاز، اجمال shortness کوتاهي، اختصار، کمي non feasnce کوتاهي، قصور، غفلت briefness کوتاهي، اختصار shortcoming کوتاهي، قصور abridgement كوتاهي، اختصار، خلاصه nanism قد کوتاهي، کوتاهي laches کوتاهي قصور، غفلت، اهمال non feasor کوتاهي کننده، مقصر shorrcomer کوتاهي کننده، مقصر curtness کوتاهي وتندي سخن skateboard وسيله کوتاهي با 4 قرقره hard hack بوته کوتاهي که در اتازوني ميرويد، اسپيره . trunk hose شلوار کوتاهي که تانيمه ران ميرسيده . trundle bed تختخواب چرخکدار کوتاهي که زير تختخواب، بزرگتري جا بگيرد. truckle bed تختواب کوتاهي که زير تختواب ديگر قرار، گيرد.