گذاردن
معنی انگلیسی
put repose situate
واژههای انگلیسی با این معنی
- lay گذاردن، گذاشتن، نصب کردن
- invest گذاردن، نهادن، گماشتن
- allow گذاردن، اجازه دادن، روادانستن
- allowably گذاردن، اجازه دادن، روادانستن
- allowedly گذاردن، اجازه دادن، روادانستن
- repose گذاردن، بستن
- reposefully گذاردن، بستن
- reposal گذاردن
- put away کنار گذاردن، مردود ساختن، طلا ق دادن
- lay by کنار گذاردن، متروک کردن، ذخيره کردن
- devise بارث گذاردن، تدبيرکردن، انديشه کردن
- leave alone تنها گذاردن، بحال گذاردن
- reposit وديعه گذاردن، سپردن، جابجا کردن
- interlay در ميان گذاردن
- interlocate در ميان گذاردن
- collocate پهلوي هم گذاردن، درجاي ويژه خودقراردادن
- placing at disposal در دسترس گذاردن
- overindulge زياد ازاد گذاردن، افراط ورزيدن.
- deposit with someone نزد کسي امانت گذاردن، ايداع کردن
- staggering of setts به ترتيب گذاردن سنگها، سنگچيني
- overprice بيش از حد قيمت گذاردن.
- christen نام گذاردن (هنگام تعميد)، باتشريفات نام گذاردن
- afterdate تاريخ چيزيرا موخر گذاردن.
- misbrand مارک يا علامت دروغي گذاردن، بطريق غلط داغ کردن.