گذران
معنی انگلیسی
livelihood subsistence sustenance
واژههای انگلیسی با این معنی
- feaster خوش گذران، عياش، سورچران
- pleasure seeking خوش گذران، راخت طلب، عياش
- luxurious خوش گذران، عياش، با تجمل
- feastful خوش گذران، سوراميز، حظ اور
- trifler وقت گذران، هرزه گرد
- free liver خوش گذران
- radiolucent پرتو گذران، پرتو رسان
- life sustenance گذران زندگي
- pleasurer ادم خوش گذران، کسيکه بيشترازکاردست کشيده پي تفريح ميرود
- dawdler بيهوده وقت گذران
- epicure ادم خوش گذران (درخوردونوش)، ابيقوري
- subsistence زيست، گذران، معاش
- attitudinizing گذرنده، گذران، گذرکننده
- passing گذرنده، گذران، گذرکننده
- voluptuaries شهوت ران، خوش گذران، عياش
- voluptuary شهوت ران، خوش گذران، عياش
- epicurean ابيقوري، خوش گذران، ادم خوش گذران ياعياش
- jovial طرب انگيز، خوش گذران، عياش
- pastime سرگرمي بازي، تفريح، کاروقت گذران
- ascetic رياضت کش، مرتاض، زاهد (سخت گذران)
- nabob فرماندار، حاکم، شخص دولتمند و خوش گذران
- maintenance نگهداري، تعمير، قوت
- livelihood وسيله زندگي، معاش، معشيت
- convivial جشني، اهل کيف وخوشگذراني، وابسته به جشن وعشرت