گشت معنی انگلیسی complete entire entirely excursion inflection patrol round tour turn واژههای انگلیسی با این معنی patrol گشت، دورزني، دسته گشتي recurrence بر گشت، عود، دورزني reflux بر گشت، جزر، جريان قهقرائي refluence بر گشت، فروکش comeback باز گشت، رجعت، دستيابي مجدد return باز گشت، برگشت، مراجعت cruise گشت زدن، درامتدادکناردرياياچيزديگر رفتن، درياگردي prowler گشت زننده، شکارجو air policing عمليات گشت زني هوايي، پاسوري هوايي در زمان صلح palmer زوار بيت المقدس که با شاخه خرمابرمي گشت، زوارنخل بردار، درويش راهب milk walk گشتي که شير فروش ميزند، گشت، دور excursion گردش، گشت، سير recidivation عود، باز گشت، بازگشت به loving cup پياله بزرگي که در مهماني ها بدست ميدهند، پياله گشت lefttunrning lane خط چپ گرد، خط چپ گشت outdoor recreation تفرج، گشت و گذار throwback سير قهقرايي، باز گشت به سابق، پس افکني air scout هواپيماي ديده ور هوايي، هواپيماي مخصوص گشت زني هوايي aerial pickets پيکه هوايي، شيرجه هوايي، شيرجه از راه هوا prowl در پي شکار گرديدن، پرسه زدن، تلاش کردن baet زدن، خوردن، صداکردن