گیر کردن معنی انگلیسی clog jam lodge snarl stick stumble trap واژههای انگلیسی با این معنی card jam گير کردن کارت. tape jam گير کردن نوار. intertangle در هم پيچيدن، بهم گير کردن featherbed کش دادن کار، کارآفريني بازده گير کردن، بازده گيري کردن trouble shooting رفع گير، رفع عيب کردن، رفع گير کردن intussuscept در خود گرفتن، غلاف کردن، باعث گير کردن (چيزي) در چيز ديگر شدن dead lock وقفه، کوچه بن بست، اشکال stymie قرار گرفتن، توپ گلف يک بازيکن در جلو توپ بازيکن ديگر، مانع شدن paralyse فالج کردن، فلج کردن، افليج کردن paralyze فالج کردن، فلج کردن، افليج کردن catch گرفتن، بچنگ آوردن، گرفتار کردن hook قلا ب، چنگک، (مج.) دام whisk گرد گير، مگس ران، تکان تند file سوهان، آدم حيله گر، آهن ساي overtake رسيدن به، فرا رسيدن به، گير آوردن overtaken رسيدن به، فرا رسيدن به، گير آوردن grasp گرفتن، محکم کردن، دريافتن outthink زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن outwit زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن unravel از هم باز کردن، ريش ريش کردن، از گير دراوردن bib سينه بند بچه، پيش گير، ميگساري کردن halving adjustment تنظيم نيم حبابها به منظور تراز کردن، دستگاههاي اندازه گير fishplate قطعات ريل را با وصله وصل کردن، پشت بند، لبه گير cripple لنگ، چلاق، زمين گير