یکدست معنی انگلیسی even consistent homogeneous monotonous pure uniform واژههای انگلیسی با این معنی unmixede يکدست، خالص emeraldgreen سبز يکدست، سبز زمردي. solid color رنگ يکدست snow white سفيد يکدست، مثل برف سفيد، اسم خاص. homogeneous area منطقه يکدست، منطقه هموار و بدون پست و بلندي kaolinite خاک چيني يکدست self coloured داراي رنگ يکدست، يک رنگ، داراي رنگ طبيعي solid sodding پوشش يکدست چمني level colour رنگ يکدست يا يکنواخت rib rifling خان کشي يکدست (نوعي خان کشي که فاصله، شيارها و برجستگيها مساوي است) pursang اصل، يکدست، حسابي self-coloured داراي رنگ طبيعي يا رنگ، يکدست apartment اطاق، يکدست اطاق، قسمتي ازعمارت uniform sand ماسه يکنواخت، ماسه يکدست game and game يک بيک، يکدست ويکدست denture دندان مصنوعي گذاري، يکدست دندان مصنوعي. pure پاک، خالص، يکدست saturated اشباع شده، سير (اب)، يکدست raven کلاغ سياه، غراب، سياه يکدست homogenize يکجور وهم جنس کردن.، هموژنيزه کردن، يکدست کردن mellow رسيده، نرم، پرآب