asparkle معنی فارسی درخشنده تابناک پرتلالو معنی کامل و مثالها /ǝ spär´kǝl/adj.● درخشنده، تابناک، پرتلالو واژههای دیگر با معنی «درخشنده» effulgent درخشنده، تابان، مشعشع resplendent درخشنده، با شکوه semilustrous نيمه درخشنده، نيمه درخشان، نيمه مجلل. glittery برق زننده، درخشنده، براق fulgent درخشان، درخشنده، تابان interlucent ميان تاب، درميان درخشنده radiant تابان، تابنده، درخشنده relucent تابان، درخشان، درخشنده shining تابان، درخشان، درخشنده