دیکشنری فارسی

resplendent

UKrisplendənt USrıs'plendənt

معنی فارسی

درخشنده با شکوه

معنی کامل و مثال‌ها

/ri splen´dǝnt/adj.

درخشان، پرشکوه، خیره کننده، فروزان

مترادف‌ها

adjective
Brilliant, splendid, shining, luminous, beaming, effulgent, bright, lucid, glorious, gorgeous, glittering.

واژه‌های دیگر با معنی «درخشنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن