دیکشنری فارسی

brusque

UKbruːsk USbrʌsk

معنی فارسی

تند خشن بي ادب بي ادبانه

معنی کامل و مثال‌ها

/brusk, brōōsk, broosk/adj.

(در رفتار و طرز حرف زدن) خشن و ناگه گوی، قلمبه گو، اهل پزگ زدن، تشری، بی‌حوصله (brusk هم می‌نویسند)

she was often brusque with me

او اغلب به من تندی می‌کرد.

he said brusquely: "everyone pay for himself!"

با تشر گفت: ((هرکس پول خودش را بدهد!))

مترادف‌ها

adjective
(also brusk)
Rude, rough, blunt, unceremonious, abrupt, bluff, gruff, ungentle, uncivil, ungracious, bearish, discourteous, uncourteous, impolite.

واژه‌های دیگر با معنی «تند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن