دیکشنری فارسی

curdling

UKkəːdliŋ

معنی فارسی

بستن دلمه کردن ياشدن منجمدکردن ياشدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the process of forming semisolid lumps in a liquid

واژه‌های دیگر با معنی «بستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن