دیکشنری فارسی

dilly-dally

معنی فارسی

دل دل کردن دوبشک بودن تاخيرکردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. postpone doing what one should be doing “He did not want to write the letter and procrastinated for days” “Somebody ----s” “They dilly-dally the cape”

واژه‌های دیگر با معنی «دل دل کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن