دیکشنری فارسی

disengaged

UKdisingeidʒd USdısın'geıdʒd

معنی فارسی

رها ازاد بيکار فارغ خالي

معنی کامل و مثال‌ها

/-in gājd´/adj.

● (گیره و قلاب و چفت و غیره) رها، آزاد، ول، باز، نامتصل، جدا

● (دنده‌ی اتومبیل و غیره) خلاص

● فارغ (از گرفتاری یا وعده‌ی ملاقات)، آزاد، فارغ‌البال

مترادف‌ها

adjective
Unengaged, unoccupied, at leisure, not busy.

واژه‌های دیگر با معنی «رها»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن