disengaged
UKdisingeidʒd
USdısın'geıdʒd
معنی فارسی
رها ازاد بيکار فارغ خالي
معنی کامل و مثالها
/-in gājd´/adj.
● (گیره و قلاب و چفت و غیره) رها، آزاد، ول، باز، نامتصل، جدا
● (دندهی اتومبیل و غیره) خلاص
● فارغ (از گرفتاری یا وعدهی ملاقات)، آزاد، فارغالبال
مترادفها
adjective
Unengaged, unoccupied, at leisure, not busy.