دیکشنری فارسی

disposer

USdıs'pəuzə

معنی فارسی

ترتيب دادن مرتب کردن اراستن ساختن

معنی کامل و مثال‌ها

/di spō´zǝr/n.

● حل و فصل کننده، رسیدگی کننده

● دستگاه زباله خرد کن

مترادف‌ها

noun
1. Bestower, giver, distributer, donor, dispenser.
2. Regulator, director, governor, manager, controller.

واژه‌های دیگر با معنی «ترتيب دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن