dribblet معنی فارسی خرده تکه مقدارکم مبلغ کوچک واژههای دیگر با معنی «خرده» bit خرده، تکه، دهنه کردن jot خرده، ذره، نقطه particle خرده، ريزه، لفظ driblet خرده، تکه، مبلغ کوچک debris خرده، باقي مانده، اثار flinders خرده، ريزه، تراشه chip خرده چوب، خاشاک، ترکانيدن fripperies خرده ريز، خرت، پرت frippery خرده ريز، خرت، پرت crumb خرده نان، مغزنان، باخرده نان درست کردن