fasciculate
معنی فارسی
دسته دسته جزوه جزوه
معنی کامل و مثالها
/fǝ sik´yōō lit, -lāt´/adj.
● کوفکی، کوفکدار، خوشهای، خوشکی، خوشکدار، کلالهای، کراسهای، کلافه مانند (fasciculated و fascicular هم میگویند)
دسته دسته جزوه جزوه
/fǝ sik´yōō lit, -lāt´/adj.
● کوفکی، کوفکدار، خوشهای، خوشکی، خوشکدار، کلالهای، کراسهای، کلافه مانند (fasciculated و fascicular هم میگویند)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن