foreshadowed
UKfɔːʃædoud
USfɔ'ʃædəud
معنی فارسی
از پيش خبر دادن ، نشان دادن ، نمونه بودن از ،
دلالت کردن بر
از پيش خبر دادن ، نشان دادن ، نمونه بودن از ،
دلالت کردن بر
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن