دیکشنری فارسی

foreshadowing

UKfɔːʃædouiŋ USfɔ'ʃædəuıŋ

معنی فارسی

از پيش خبر دادن ، نشان دادن ، نمونه بودن از ،

دلالت کردن بر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the act of providing vague advance indications; representing beforehand
  2. indistinctly prophetic

واژه‌های دیگر با معنی «از پيش خبر دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن