forlorn
معنی فارسی
بيچاره پريشان بيکس متروک
معنی کامل و مثالها
/fôr lôrn´, fǝr-/adj.
● متروکه، متروک، واهشته، هلیده
a forlorn cabin by the sea
کلبهی متروکهای در کنار دریا
● تنها و بیکس، یکه و تنها، بینوا، درمانده
a forlorn old lady living in a hut
پیرزن بینوایی که در آلونکی زندگی میکند.
● نومید (انه)، مذبوحانه، بیحاصل
● (با: of) محروم (از)، بیبهره (از)، فاقد
a city forlorn of life
شهری که در آن از حیات خبری نیست.
مترادفها
adjective
1. Deserted, abandoned, forsaken, friendless, solitary, lost.
2. Wretched, miserable, pitiable, destitute, desolate, helpless, comfortless, disconsolate, woebegone.