دیکشنری فارسی

forlorn

USfə'lɔ:n

معنی فارسی

بيچاره پريشان بيکس متروک

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr lôrn´, fǝr-/adj.

متروکه، متروک، واهشته، هلیده

a forlorn cabin by the sea

کلبه‌ی متروکه‌ای در کنار دریا

تنها و بی‌کس، یکه و تنها، بی‌نوا، درمانده

a forlorn old lady living in a hut

پیرزن بینوایی که در آلونکی زندگی می‌کند.

نومید (انه)، مذبوحانه، بی‌حاصل

(با: of) محروم (از)، بی‌بهره (از)، فاقد

a city forlorn of life

شهری که در آن از حیات خبری نیست.

مترادف‌ها

adjective
1. Deserted, abandoned, forsaken, friendless, solitary, lost.
2. Wretched, miserable, pitiable, destitute, desolate, helpless, comfortless, disconsolate, woebegone.

واژه‌های دیگر با معنی «بيچاره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن