دیکشنری فارسی

formed

UKfɔːmd USfɔ:md

معنی فارسی

شکل ريخت ترکيب آيين رسم ورقه دسته دانشپايه آمادگي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or given a form or shape

واژه‌های دیگر با معنی «شکل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن