دیکشنری فارسی

frothing

UKfrɔθiŋ

معنی فارسی

کف سرجوش ياوه سخن پوچ کف دارکردن سخن بيمعني بکف اوردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. producing or covered with lathery sweat or saliva from exhaustion or disease “the rabid animal's frothing mouth”

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن