glomerule
معنی فارسی
دسته ، خوشه ، گلوله رگ ،
جمع شدگي چندين رگ يابافته
معنی کامل و مثالها
/gläm´ǝr ōōl´/n.
● خوشهی بهم فشرده (مثل برخی گلها یا گل کلم)، کلافهی گل، گویینه
دسته ، خوشه ، گلوله رگ ،
جمع شدگي چندين رگ يابافته
/gläm´ǝr ōōl´/n.
● خوشهی بهم فشرده (مثل برخی گلها یا گل کلم)، کلافهی گل، گویینه
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن