دیکشنری فارسی

gride

معنی فارسی

بريدن ، سوراخ کردن ، فرورفتن ،

خراشيده شدن (باصداي تيز)

معنی کامل و مثال‌ها

/grīd/n., vt., vi.

(با خراشاندن مثلا میخ بر صفحه‌ی فلزی) صدای ناهنجار ایجاد کردن، خرش خرش کردن، خش خش کردن

صدای خراشاندن، صدای خراشاندن گچ سفت بر تخته سیاه

واژه‌های دیگر با معنی «بريدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن