دیکشنری فارسی

gride

معنی فارسی

بريدن ، سوراخ کردن ، فرورفتن ،

خراشيده شدن (باصداي تيز)

معنی کامل و مثال‌ها

/grīd/n., vt., vi.

● (با خراشاندن مثلا میخ بر صفحه‌ی فلزی) صدای ناهنجار ایجاد کردن، خرش خرش کردن، خش خش کردن

● صدای خراشاندن، صدای خراشاندن گچ سفت بر تخته سیاه

واژه‌های دیگر با معنی «بريدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن