gride
معنی فارسی
بريدن ، سوراخ کردن ، فرورفتن ،
خراشيده شدن (باصداي تيز)
معنی کامل و مثالها
/grīd/n., vt., vi.
● (با خراشاندن مثلا میخ بر صفحهی فلزی) صدای ناهنجار ایجاد کردن، خرش خرش کردن، خش خش کردن
● صدای خراشاندن، صدای خراشاندن گچ سفت بر تخته سیاه